تبليغاتX
Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> In the name of God


In the name of God

تو چه ميداني اين دل كه پشت پيراهني از گل سرخ پنها ن است . چقدر دلتنگ توست . اگر

دهليز هايش را ببيني كه با نام تو تزيين شده و اگر صداي تند و هيجان الودش را بشنوي
. ان وقت شايد كمي . فقط كمي مرا درك كني تو كه هر شب به خوابم ميايي .
چه مي داني اين چشم كه از ميان تيرهاي مژ گان و كمان ابروان

. ردپاي تو را دنبال ميكند .چقدرمشتاق ديدار توست مگر نه اين

كه تو دوست بودي پس چرا رفتي و خودت را پشت امواج فاصله

پنهان كردي و ابرهاي گر يان را به سوي من فرستادي تا هم

چنان و همواره به يادت ببارند

.خيلي دلتنگ توام . گلوي پر از بغض من هم چنان واژهء دوستي

را فرياد مي زند تا شايد باد صدايم را به سرزمينت برساند و تو

بشنوي كه هنوز هم دوستت دارم
نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |

 

بچه ها سر بزنید خیلی قشنگه....

http://catalog.nucleusinc.com/generateexhibit.php?ID=31650&ExhibitKeywordsRaw=&TL=&A=2

نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت       

                                عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت

نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته


شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بيني!

نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |

عاشق مي خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود كه چمدان مي بست.
هي هفته ها را تا مي كرد و توي چمدان مي گذاشت.
هي ماه ها را مرتب مي كرد و روي هم مي چيد
و هي سال ها را جمع مي كرد و به چمدانش اضافه ميكرد .
او هر روز توي جيب هاي چمدانش شنبه و يكشنبه مي ريخت
و چه قرن هايي را كه ته ته چمدانش جا داده بود.
و سال ها بود كه خدا تماشايش مي كرد و لبخند مي زد و چيزي نمي گفت.
اما سرانجام روزي خدا به او گفت: عزيز عاشق، فكر نمي كني سفرت دارد دير مي شود؟
چمدانت زيادي سنگين است. با اين همه سال و قرن و اين همه ماه و هفته چه مي خواهي بكني؟
عاشق گفت : خدايا! عشق، سفري دور و دراز است..
من به همه اين ماه ها و هفته ها احتياج دارم.
به همه اين سال ها و قرن ها، زيرا هر قدر كه عاشقي كنم، باز هم كم است.
خدا گفت : اما عاشقي، سبكي است.
عاشقي، سفر ثانيه است. نه درنگ قرن ها و سال ها.
بلند شو و برو و هيچ چيز با خودت نبر، جز همين ثانيه كه من به تو مي دهم.
عاشق گفت : چيزي با خود نمي برم، باشد.
نه قرني و نه سالي و نه ماه و هفته اي را.
اما خدايا ! هر عاشقي به كسي محتاج است.
به كسي كه همراهي اش كند.
به كسي كه پا به پايش بيايد.
به كسي كه اسمش معشوق است.
خدا گفت : نه ؛ نه كسي و نه چيزي.
"هيچ چيز" توشه توست و "هيچ كس" معشوق تو، در سفري كه نامش عشق است.
و آنگاه خدا چمدان سنگين عاشق را از او گرفت و راهي اش كرد
عاشق راه افتاد و سبك بود و هيچ چيز نداشت. جز چند ثانيه كه خدا به او داده بود.
عاشق راه افتاد و تنها بود و هيچ كس را نداشت. جز خدا كه هميشه با او بود ...
نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |

بهترين چيزي که در توان داري به دنيا هديه کن ، حتي اگر کوچک باشد
زيرا در آخر در مي يابي زندگي هر آنچه هست ، ميان تو و خداي توست
نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |

سر مشق های آب بابا یادمان رفت 

رسم نوشتن هم خدایا یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

اما خدای مهربان هم یادمان رفت...

نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |

لحظه ها را نه يادگار ، بلکه ماندگار کنيم
نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |

تنهايي زماني به سراغ انسان ميآيد که فراموش کند خدا بهترين مونس است
نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |

نبرد هاي زندگي هميشه به نفع قوي ترين و سريع ترين ها پايان نميپذيرد


دير يا زود بردن با کسي است که بردن را باور دارد

نوشته شده در ساعت توسط jorjia| |


:قالبساز: :بهاربیست: